سيد محمد باقر برقعى
195
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تصوير راهِ سالكِ سرمنزل تو را * يك كورهراه و هر قدمى چاه مىكشم اى كاشكى نبود رقيبم ، ولى چو هست * يك خار چشم تنگ به اكراه مىكشم از خاطرات تلخ هزاران خط بلند * و ز خوش دو خطّ نازكِ كوتاه مىكشم « در تاج » را ز بخت گرانخواب خويشتن * مستأصلى كه گم شده در آه مىكشم خواب و خيال ! تو را كمال و جمال است ؟ بيشتر باشد * هزار گونه مجال است ؟ بيشتر باشد تو را كه از همهء عيبها مصفّايى * شكوه و جاه و جلال است ؟ بيشتر باشد شدى چو برقى و گفتم نديدمت ، گفتى * فرشته را پروبال است ، بيشتر باشد ز انتظار و صبورى ملول و دلتنگم * مرا ارادت حال است ، بيشتر باشد نسيم را روش آموخت حُسن رفتارش * گل خجسته خصال است ، بيشتر باشد چو با خيال تو « در تاج » مىشود خُرسند * اسير خواب و خيال است ؟ بيشتر باشد انتظار . . . و لحظهها * هميشه لحظههاى انتظار بودهاند ! نگاههاى ما دريغ * تفاهمى نداشتند و قلبهاى ما براى يكدگر * تلاطمى نداشتند فشار دستهاى ما * دروغ بود ! * من و تو هر رسول را